تبلیغات
کردستان سیتی - عبدالرحمن شرفکندی(ماموستا هه‏ژار)
 
هنر و فلکلور کردستان در تاریخ جهان هیچ وقت پاک نخواهد شد

عبدالرحمن شرفکندی(ماموستا هه‏ژار)

نوشته شده توسط :هیمن مهابادی
یکشنبه 26 اردیبهشت 1389-05:26 ب.ظ

شاعر، مترجم، ادیب، محقق. تولد: 1300 (ششم شعبان 1339 ق.)، شرفكندو.....

بقیه در ادامه مطلب

ماموستا هه‏ژار

شاعر، مترجم، ادیب، محقق. تولد: 1300 (ششم شعبان 1339 ق.)، شرفكندو.....

وی عبدالرحمن شرفکندی متخلص و مشهور به هژار در ششم شعبان ۱۳۳۹ قمری در قریه شرفکند مهاباد در یک خانواده روحانی پا به حرصه وجود نهاد و چون پدرش روحانی بود از ۵ سالگی پسر را به تحصیل ترغیب کرد و در نتیجه استعداد ذاتی قران قران و کتب مقدماتی را بزودی اموخت و توانست بخواند و  بنویسد بعدا بر اثر تشویق پدرش به مسجد محل که دارای طلبه و مدرس بود وارد شده به تحصیل عربی پرداخت وبه اصطلاح به کتابت پرداخت و نزدیکی از طلاب مستعد به اموختن صرف و نحو  و فقه و غیره مشغول شد و به قول خودش یگانه ارزویش این بود که راه نیاکان خود را دنبال کند  و ملا شود ام تقدیر با تدبیر موافق نبود و سرنوشت را دیگری را فراروی او گسترد وی پدرش را در سن ۱۷ سالگی از دست داد و لذا خود مسئول و سرپرست عائله گردید و از تحصیل دست کشید و برای امرار معاش خود و خانواده به انجام کارهای شخت مانند کارگری چوبداری و دست فروشی مشغول گردید در همین اثنا  بر اثر برخورد  با بعضی میهن پرستان که ان هنگام در تشکیلاتی به نام کومه له ژیانه و ه کردستان (ژک) به رهبری شهید قاضی محمد بر علیه رژیم پهلوی سازماندهی شده بود شرکت کرد و فعالانه به انان پیوست در این گیرودار  با ادیبی همچون هیمن اشنا گردید که بعدها  با همیاری یکدیگر توانستند به دو نفر از بزرگان و بزرگترین شعرای اذادیخواه قوم کرد تبدیل شوند و عرض اندام کنند پس از حمله ارتش شاه و شکست جمهوری  دمکرات مهاباد قاضی محمدوچند تن از یارانش بر سر دار  رفتند و عده ای نیز دستگیر شدند  وعده ای نیز متواری شدند هژارهم پس از دربدری وتحمل مصائب زیادموفق شد که به خارج از وطن فرار کرده و به بغداد برود و در انجا نیز برای امرا ر معاش  به کارهای طاقت فرسا  دست زد که  بر اثر بدی  شرایط  محیط و عدم  بهداشت و غذای کافی به بیماری سل دچار گردید  و مدتی بعد به وسیله کسانی که از طریق اشعار پر مغز و با محتوای بلندش با وی اشنا شده بودند تسهیلاتی برایش فراهم نمودند و در بیمارستان مسلولین واقع در جبل لبنان بستری گردید و دو سال و اندی در بیمارستان مان تا رفته رفته حالش رو به بهبودی گذاشت و هر روز از کتابخانه ای که در بیمارستان قرار داشت استفاده  می کرد و انقدر کتب تاریخی و ادبی و سیر گذشتگان و عربی خواند که بعدا" مراجعت به بغداد وی را در سلک عربی دانان مهم جای دهد و بعد از بیمارستان در یک عکاسی مشغول به کار شد اما  بعد از مدتی  پلیس عراق وی را مجبور به ترک این کشور کرد و ناگذیر  به سوریه  رفت  و طی ۳ سال اقامت در سوریه  با اکراد کرد ترکیه اشنا شد و بعدا" باز وارد بغداد شد .         

در حالیکه از لحاظ زندگی سخت در عسرت بود در سال ۱۹۵۸ که مجاهد و وطنخواه و خداپرست و بزرگوار قوم کرد ملا مصطفی بارزانی پس از ۱۳ سال اقامت در شوروی  به کردستان عراق بازگشت و هزار جزو اولین کسانی بود که به پیشمرگی وی درامد و تفنگ بر دوش گذاشت در این دوران با سرودن اشعار مردم کرد را تشویق و تاثیرات زیادی بر ملت کرد گذاشت پس از قرارداد الجزایر و توطئه مشترک امریکا و شوروی و عوامل انها یعنی ایران و عراق ان زمان نهضت ۱۷ ساله کردستان به شکست انجامید و هژار و چندین هزار پیشمرگ و زن و کودک عراقی اواره گردیدند و به واسطه سفارش اکید ملا مصطفی بارزانی رژیم وقت ایران او را بخشید و همانند فردی از اوارگان در کرج اسکان یافت مدتی با نوشتن مقالات تحقیقی کردی و ترجمه کتب عربی به فارسی یا کردی در رادیو ایران به کار مشغول بود.

اثار وی:

ئاله کوک.منتشر از سوی انجمن فرهنگی شوروی

مه م و زین خانی  از کرمانجی به مکریانی را ترجمه کرده است (شعر)

منظومه سه ر مه به تقلید سگ و مهتاب  چاپ سوریه ۱۹۵۷ م

ترجمه رباعیات حکیم عمر خیام به کردی (شعر)

بو کردستان(شعر)کردی

ترجمه قانون ابن سینا از عربی به فارسی

ترجمه تاریخ سلیمانیه از عربی به فارسی

ترجمه روابط فرهنگی مصر و ایران از عربی به کردی

ترجمه یک در کنار صفرهای بی پایان تالیف دکتر شریعتی از فارسی به کردی

ترجمه پدر و مادر ما متهمیم  تالیف دکتر شریعتی از فارسی به کردی

ترجمه عرفان در برابر ازادی از فارسی به کردی نوشته دکتر شریعتی

ترجمه اری اینچنین بود از فارسی به کردی نوشته دکتر شریعتی

شرح دیوان ملا جزیری به شیوه سورانی

فرهنگ فارسی به کردی

فرهنگ کردی به فارسی

تاریخ اردلان به کردی

 

 

عبدالرحمن شرفکندی مقلب به  هه‏ژار

شاعر، مترجم، ادیب، محقق. تولد: 1300 (ششم شعبان 1339 ق.)، شرفكند مهاباد. درگذشت: 2 اسفند 1369، كرج. عبدالرحمن شرفكندى مشهور و متخلص به «هه‏ژار» است. پدر وى از علماى عصر خود بود. او براى نخستین بار در روستاى شرفكند مهاباد اقدام به تأسیس و تدریس علوم شریعت اسلامى به زبان كردى نمود و طلبه‏هاى دارالعلوم خود را به نوشتن و خواندن متون كردى به ویژه علوم اسلامى و تعلیمات دینى به زبان كردى ترغیب كرد. عبدالرحمن شرفكندى دوران كودكى را در خدمت پدر خود به تحصیل علوم دینى سپرى كرد. در سال 1317 هفده سال بیش نداشت كه پدرش در 56 سالگى دار فانى را وداع گفت و مسئولیت خانواده را بر دوش وى نهاد. شرفكندى براى امرار معاش و تأمین مایحتاج زندگى خانواده ناچار به كار كشاورزى روى آورد و در كنار تلاش روزانه برزگرى، همچنان به تحصیل نیز مى‏پرداخت. و در ضمن به مطالعه آثار شعراى كرد و فارس نیز اشتغال داشت. در اوایل دهه‏ى 1320، در كردستان (سازمان احیاى كردستان) كه بعدها به «ژ- ك» مشهور شد، به وجود آمد. این سازمان در سال 1322 اقدام به تأسیس و نشر مجله‏ى كردى زبان «نیشتمان» (میهن) نمود. «هه‏ژار» از نخستین شماره با این مجله همكارى داشت و نام وى همواره مانند یكى از فعالان كمیته انتشاراتى این مجله به چشم مى‏خورد. وى با جراید دیگر كردى نیز همكارى داشت، همچنین نوشته‏هاى وى نه تنها در جراید جزبى بلكه در ماهنامه‏ى «كوهستان» كه در تهران از سوى یكى از اكراد به نام اسماعیل اردلان منتشر مى‏شد، به چاپ مى‏رسید. در دوران زمامدارى حزب دمكرات و به وجود آمدن جمهورى كردستان «هه‏ژار» به لقب «شاعر ملى كرد» مفتخر شد. پس از تسلط قواى حكومت وقت بر منطقه‏ى مهاباد، «هه‏ژار» آواره شد و از مهاباد به سوى سقز گریخت تا بلكه از راه بانه و پنجوین خود را به كردستان عراق برساند. اما در سقز شناسایى و دستگیر شد و در راه انتقال به زندان بوكان با پیش آمدن فرصتى از چنگ مأموران گریخت و سرانجام خود را به كردستان عراق رساند. آنجا در منزل شیخ لطیف فرزند شیخ محمود حفیدزاده سكنى گزید و سپس به بغداد عزیمت و در آن شهر به كارهایى چون عكاسى و روزنامه‏نگارى پرداخت.

در همان ایام بر اثر ابتلاء به بیمارى سل (در سال 1948 م.) براى معالجه راهى لبنان شد و در بیمارستان مسلولین واقع در جبل لبنان بسترى گردید. دو سال و اندى در بیمارستان ماند تا رفته رفته حالش رو به بهبود گذاشت. به هنگام بازگشت از لبنان، مدتى در منزل یكى از اكراد سوریه ماند و در آنجا ضمن فراگیرى لهجه كردى كرمانجى، اقدام به برگردانیدن كتاب مه‏م‏وزین اثر شاعر كرد، احمد خانى، به لهجه‏ى سورانى نمود. «هه‏ژار» پس از اقامت دو ساله در سوریه راهى مصر شد. از آنجا به شوروى رفت و در باكو به عضویت در آكادمى علوم آذربایجان شوروى درآمد و بخشى از سروده‏ها و اشعارش به تركى در آن دیار انتشار یافت. پس از مدتى اقامت در شوروى از راه بلغارستان بار دیگر به كردستان عراق بازگشت و تا زمان كودتاى ژنرال عبدالكریم قاسم در سال 1958 م. وى همچنان در بغداد به حرفه‏ى عكاسى مشغول بود. پس از كودتاى قاسم و برگشت مصطفى بارزانى، «هه‏ژار» به وى پیوست و به جنگ با عراق پرداخت. از سال 1971 م. كه قرارداد متاركه‏ى جنگ بین عراق و رهبرى جنبش كرد به امضا رسیده «هه‏ژار» به بغداد برگشت و به عضویت در آكادمى علوم كرد درآمد و به خدمات ادبى و فرهنگى پرداخت. دوران آسایش «هه‏ژار» چندان طولانى نبود. آتش جنگى دیگر شعله‏ور شد «هه‏ژار» دیگر بار با بارزانى همراه شد و سرانجام پس از حوادث سال 1975 م. با بارزانى به ایران بازگشت و در عظیمیه‏ى كرج ساكن گردید. «هه‏ژار» با استاد «هیمن» در ایجاد و تأسیس مركز نشر فرهنگ و ادب كرد، انتشارات صلاح‏الدین ایوبى و نشر مجله‏ى كردى «سوره» فعالیت داشت. برخى از آثار عبدالرحمان شرفكندى به این شرح هستند: بوكوردستان (به راه كردستان، دیوان شعر)؛ آله كوك (دیوان شعر)؛ به تى سه ره مه‏ر، خه بیامى (ترجمه رباعیات حكیم عمر خیام به كردى)؛ شه‏رح دیوان مه لاى جزیرى (تفسیر اشعار دیوان ملا جزیرى به شیوه سورانى)؛ شماره قنامه‏ى كوردى(ترجمه شرفنامه بدلیسى به كردى)؛ مه‏م‏وزین خانى (برگردان كتاب شعر مه‏م‏وزین احمد خانى به كردى سورانى)؛ هوزى له بیروكراوى گاوان (عشیره فراموش شده گاوان، ترجمه از عربى به كردى)؛ قانون ابن سینا(در شش جلد، ترجمه از عربى به فارسى)؛ عیرفان به راهبه‏رى ثازادى (ترجمه‏ى عرفان در مقابل آزادى از دكتر على شریعتى)؛ دایه باوه كى خراوه، فه رهه رنگى فارسى به كوردى (ترجمه‏ى فرهنگ دو جلدى عمید)؛ فه رهه نگى كوردى به فارسى (فرهنگ كردى- فارسى در دو جلد)؛ وشه‏ى كوردى له عه ره بى دا (لغات كردى در زبان عربى)؛ ثاله كوك (منتشره از سوى انجمن فرهنگى شوروى)؛ منظومه‏ى سه‏ره‏مه‏ر (به تقلید سگ و مهتاب، چاپ سوریه 1957- م.)؛ ترجمه‏ى تاریخ سلیمانیه (از عربى به فارسى)؛ ترجمه‏ى روابط فرهنگى مصر و ایران (از عربى به فارسى)؛ ترجمه‏ى یك در كنار صفرهاى بى‏پایان (تألیف دكتر على شریعتى، از فارسى به كردى)؛ ترجمه‏ى پدر مادر ما متهیم (تألیف دكتر شریعتى، از فارسى به كردى)؛ ترجمه‏ى آرى این چنین بود برادر (تألیف دكتر شریعتى، از فارسى به كردى). از وى چند اثر چاپ نشده نیز باقى مانده است، مانند: ترجمه‏ى قرآن به زبان كردى، ترجمه‏ى تاریخ اردلان به كردى، نامداران كرد و خاطرات او. عبدالرحمان شرفكندى سرانجام درتقریبا هفتاد سالگى در تاریخ اول اسفند 1369 در كرج درگذشت. پیكر وى در گورستان «بداق سلطان» شهر مهاباد در كنار استاد هیمن به خاك سپرده شد.

 

 

گفت گوی با ماموستا شرفکندی

از این رهگذر "کیهان فرهنگی "به معرفی دانشمند و شاعر توانایی کرد ،عبدالرحمان شرفکندی متخلص به "هه ژار"پرداخته است و خوش وقت است که زمانی به ملاقات ایشان رفته است که پس از یک دوره زنذگی پر فراز و نشیب ،در حال حال حاضر سرگرم تلاش و کوشش علمی و فرهنگی بوده و ترجمه هایشان از عربی به فارسی و از فارسی به کردی ،یا تا کنون به چاپ رسیده یا در دست ناشران است که فهرست آنها را در همین مصاحبه ملاحظه خواهید فرمود .اثر بزرگ ایشان ،ترجمه کتاب قانون ابن سینا در 7 مجلد است تا به حال 3 مجلد آن انتشار یافته است و بقیه در دست انتشار است . استاد در جواب این سوال که چه عاملی ایشان را بر آن داشت که قتنون را ترجمه کنند ،می گویند:
"عربی صحرانشین در خیمه ی مهمانسرای شیخ سوگند یاد کرد که از حلاوه لذیذتر در دنیا نیست_حلاوه نوعی شیرینی است که از خرما می سازند_گفتند خورده ای ؟ گفت نه .لیکن پسر عمویم حَمَد کاغذی را لیسیده بود که گویا حلاوه در آن پیچیده بوده اند !

هزار سال و خرده ای است_(استاد یس هزار سال اولین کسی بودند که توانستند عربی معماگونه ی قانون را به فارسی ترجمه کنند.جرجیس)_ که ما ایرانیان به وجود شیخ الرئیس می بالیم و او را مایه ی افتخار می دانیم. اگر از ما بپرسند که آثار ابن سینا را دیده ای ، پاسخ همان پاسخ پسر عموی حَمَد است . می گوییم آقا اروپاییان به شیخ الرئیس افتخار می کنند و او را ارج می نهند. اروپا ،آقا اروپا ! فهمیدی؟ خواستم ایرانیان هم میهنم و پارسی زبانان در خارج از ایران از حلاوه های گوناگون ممتاز _که از کارگاه قنادی ابو علی سینا بیرون آمده اند_دست کم یکی را بچشند و از لیسیدن کاغذ اروپاییان بیاسیند .
میلیونها مرد و زن و بچه ی مستضعف زاغه نشین و روستایی در مملکت ما ،قبل از آنکه دستشان به دامان طبیبی برسد جانشان
به لب می رسد و اگر احیاناً دستشان به طبیب رسید ، باید هرچه دارند گرو بگدارند و از بیماری نمردی از ناداری بمیر ! دلم خواست روستانشینان سیه روز را بر خاصیت گیاهان ساده ی دارویی که در برزن و بر بام خانه هایشان می روید باخبر سازم . که عسی و لعل بیماری های ساده ی خود را تداوی کنند . که اگر نفعی نرسانند ، زیانی هم ندارد .دیگر از رنج سفر و خطر مطب طمطراق برخی از پزشکان سود جوی مال اندوز خانمان سوز در امان باشند .
شیخ الرئیس در باب معالجه گوش می فرمایند :«برخی از پزشکان ،گوش چرک کرده ی دردمند را بالته می آکنندو به بیمار سفارش می دهند که بر گوش سالم بخوابد . بعد از مدتی چرک گوش به دمل ورم تبدیل می شود . آنگاه می فرمایند علاج تنها جراحی است .که این چنین پزشکانی حیال هستند و می خواهند جیب بیمار بیچاره را خالی کنند . »من ترجمه ی قانون را خدمت به بیچارگان می دانم و با سعدی هم عقیده ام که می فرماید:«عبادت بجز خدمت خلق نیست . »
کیهان فرهنگی: استاد ، حتماً با نشریه ی ما و روال کار آن آشنا هستید . معمولاً نخستین سوال ما به خلاصه ای از شرح احوال و تحصیلات مربوط می شود .
استاد عبدالرحمان شرفکندی (هه ژار) : شرح حال من چندان مهم و شنیدنی نیست . بنده در سال 1300 شمسی در مهاباد متولد شدم . ایام کودکی را در مدارس دینی و حوزه های علمی درس خواندم و تازه پا به دوران جوانی گداشته بودم که به همراه خانواده ام به روستایی به نام ترغه در اطراف بوکان رفتیم. آن روزها به دلیل تبعیضات بسیاری که از سوی رژیم حاکم اعمال می شد بنده به سوی مسائل سیاسی کشیده شدم و ناگزیر در 24 سالگی به عراق متواری شدم.
در آنجا بیمار شدم و مشکلات و سختی های زیادی را پشت سر گذاشتم ، بعد به لبنان رفتم و حدود دو سال آنجا بودم . سه سال هم در سوریه ماندم تا اینکه عبدالکربم قاسم خان در عراق کودتا کرد و من آنجا به ملا مصطفی برخورد کردم و همدیگر را شناختیم . وقتی جنگ با عراق و رژیم صدام پیش آمد ، من ار طریق همکاری با رادیو و مطبوعات ، مخالفتم را ابراز می کردم تا اینکه مجبور به بازگشت به ایران شدم ولی در اینجا رژیم شاه مرا به اعدام محکوم کرده بود ، از این رو دوستان وساطت کرده و خواستار لغو این حکم شدند اما، شاه در پاسخ گفته بود عفوی در میان نیست فقط پرونده اش را به اجرا نگذارید.

بنده در بغداد عضو آکادمی علمی بودم و کارهای ترجمه ی زیادی هم داشتم ،لذا وضع زندگیم خوب بود،کتابخانه ی خوبی هم داشتم اما همه ی اینها به دستور صدام مصادره کردند ،در نتیجه وقتی به ایران آمدم در نهایت فقر و تنگدستی قرار داشتم ، به این جهت خانه ای هم در اینجا به من دادند .
در ایران به منطور امرار معاش و به هر حال ارائه ی نوعی خدمت فرهنگی ، تصمیم به کار گرفتم و به انتشارات دانشگاه و جاهای دیگری رفتم .در آنجا از توان و بضاعت علمی من سوال کردند ،گفتم :من زبان عربی دوره ی جاهلیت و عربی بعد از اسلام را می دانم و با زبانهای بومی مردم عراق و لبنا و سوریه و مصر هم آشنایی دارم و ضمناً ترکی استانبولی و آذری را هم بلدم و چون خودم کُرد هستم ،طبعاً این زبان را هم به خوبی می دانم .آفای فره وشی به من گفتند ، بیا کتاب قانون ابن سینا را ترجمه کن . کن هم گرچه اطلاع چندانی در مورد این کتاب نداشتم ،ولی صرفاً با این تصور که کتاب عربی را به فارسی ترجمه می کنم این کار را پذیرفتم . اما بعد وقتی کتاب را آوردم و مقداری از آن را مظالعه کردم دیدم به هیچ وجه آن طور که من تصور می کردم نیست و کاری دشوار است . بنابراین نزد ایشان برگشتم و گفتم دانسته های من بیشتر در خصوص ادبیات عرب و دواوین شعرایی نظیر متنبی و ابو نواس و بحتری است ، حتی عربی دوره ی جاهلیت را هم می دانم ، اما این کتاب در حد توان من نیست . آقای دکتر فره وشی گفت : خسته نشو ،اگر در ماه حتی یک صفحه هم ترجمه کنی برای ما کافیست . بعد قرار شد کار دیگری را هم شروع کنیم که همین فرهنگ کُردی _فارسی است . برای انجام کار هم هفته ای دو روز به پژوهشکده ی ایران زمین – که در حال حاضر وابسته به موسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی است – می رفتیم .
کیهان فرهنگی:از شرح حالتان خیلی زود گذشتید. در مورد تحصیلاتتان و فعالیت های که هنگام زندگی در بغداد داشتید می خواهیم بیشتر بدانیم .
استاد عبدالرحمان شرفکندی (هه ژار) : اگر اجازه روزی مردی عرب به نام «جه بر»وارد شهری می شود و در ضمن گردش در آن شهر سری هم به گورستان می زند .وقتی سنگ قبر ها را نگاه می کند و نوشته های روی آن را می خواند می بیند عمر همه ی مردگان شهر خیلی کم بوده و حداکثر به یک سال رسیده ،متعجب می شود ، از کسی علت را می پرسد ، او می گوید در شهر ما مرسوم است که از افراد در حال مرگ می پرسیم که زندگی را واقعاً زندگی کرده ای و خوش بوده ای ؟ و بعد همان را بر سنگ قبرش حک می کنیم و «جه بر » فکری می کند و می گوید پس شما را به خدا هر وقت من مردم روی سنگ قبرم بنویسید این شخص به محض تولد مرد . زندگی من هم مثل زندگی «جه بر» بوده است . اما در مورد فعالیت هایم درمدتی که در بغداد بودم باید عرض کنم که در آغاز به کارهای ساده و کم در آمد مشغول بودم ولی بعد که از لبنان برگشتم ، توانستم کارهای درزمینه ی ترجمه پیدا کنم ، از جمله کتاب های عربی که در مدارس تدریس می کردند به کردی ترجمه می کردم و مقالاتی می نوشتم ، تا اینکه مجمع علمی تشکیل شد و مرا هم به عنوان عضو رسمی دعوت کردند . غیر از این مدتی هم به کار عکاسی مشغول بودم.


کیهان فرهنگی:به خاطر دارید در آن مدت چه کتب های را ترجمه و چاپ کردید؟

استاد شرفکندی : بله ،بخشی از این کتاب ها حاصل کار گروهی بود ،یعنی یک کتاب را به چند نفر می دادند که کار کنند . غیر از این گونه کتاب ها ،شرفنامه را ترجمه کردم که در همان جا چاپ شد . رساله ای هم بود به نام تاریخ عشیره ی گاوان به قلم مصطفی جواد مربوط به زمان القادر بالله عباسی ،در ضمن دیوان اشعارم را هم در آنجا چاپ کردم .البته این دیوان دوبار دیگر _ یک بار در ایران به صورت افست و یکبار هم در اروپا _ تجدبد چاپ شد.رباعیات عمر خیام را هم به کردی ترجمه کردم ، با همان وزنی که خیام در فارسی به کار برده است . حتماً توجه دارید که این کار بسیار مشکل است و زحمت زیادی دارد .250 رباعی را ترجمه کردم و در عراق به چاپ رساندم ولی بعد دیدم که چند نفر دیگر هم بدون کسب اجازه آنرا چاپ کرده اند ،لذا به این فکر افتادم که چرا خودم این کار را نکنم . به این جهت نامه ای به مسئولین نوشتم و تقاضایم را مطرح کردم که پاسخی برایم نرسید . اخیراً دیدم یک ناشر پیدا شده است و رباعیات عمر خیام را به 30 زبان چاپ کرده ،ولی نمی دانم چرا به من پاسخی ندادند .
کیهان فرهنگی : در حال حاضر زبان و ادبیات کردی را چه جایگاهی دارد ،به خصوص در مقایسه با ادبیات فارسی ؟

استاد شرفکندی :می دانید که قبل از انقلاب اسلامی ، نه در ایران نه در جاهای دیگرهیچ وقت به ما و ادبیات ما اجازه ی مطرح شدن نداده اند ، همیشه راه برای ما بسته بوده است ، ولی با این همه ، ادب کردی خیلی شکوفا ست ،ما در غزل ، قصیده ،مرثیه و امثال اینها آثار بسیار ارزشمندی داریم ، حتی در میان ادبای ما ، کسانی نظیر مولوی کُرد از اورامان که به جرئت می توانم بگویم از اسکار وایلد و امثال او بالاتر است ، حتی شاید بشود گفت که از حافظ هم کمتر نبوده است ولی افراد غیر کرد شناخت کافی و جامعی از اینها ندارد ، تفهیم این موضوع بسیار مشکل می شود . شما چهره های فرهنگی کرد را نمی شناسید _ لااقل مثل ما_ ولی ما آنها را بخوبی می شناسیم و با آثار آنها آشنا هستیم ، خیلی از نوشته هایشان لذت می بریم و آنها را دوست داریم ، اگر آثار این افراد ترجمه و چاپ شود نزدیکی و مشابهت آن با آثار ادب فارسی کاملا مشخص می شود .

زبان کردی گستردگی زیادی دارد ، علتش هم پراکندگی جغرافیایی منطقه است که بطور طبیعی موجد لهجه های مختلفی است . در عین حال به دلیل شرایط خاص اقلیمی از تجاوز بیگانگان هم دور مانده ، ولی زبان فارسی از اقوام بیگانه خیلی متاثر است ، به ویژه اعراب و ترکها . با توجه به اینکه من خودم در زمینه ی فرهنگ لغت کار می کنم ، کلمات بسیاری را یافته ام که عربی یا ترکی است و برای آن مترادف فارسی وجود ندارد .ولی در زبان کردی برابر هر واژه چندین اسم وجود دارد که متاسفانه از این همه وسعت و گستردگی هیچ استفاده ی نمی شود . من نمی دانم چرا ما مثلاً نام بسیاری از گیاهان دارویی را به عربی یا یونانی به کار می بریم ولی از به زبان آوردن مترادف کردی آنها خودداری می کنیم . این مسئله را بنده یکبار در انتشارات دانشگاه مطرح کردم که هر چند مورد توجه و پسند همه واقع شد و قرار گذاشتند گروهی را به منظور جمع آوری این اسم ها به کردستان بفرستد ، ولی هیچ اقدامی در این زمینه صورت ندادند .
شاید بد نباشد این موضوع را هم برایتان بگویم که چندی قبل صدام جمعی از نویسندگان کرد را تهدید کرد که اگر از کلمات مشترک کردی و فارسی در نوشته هایشان استفاده کنند ، آنها را ممنوع القلم خواهد کرد .

الان در ایران (سال 1367)وضع خیلی خوب است ، همین که اجازه داده اند نشریات کردی نظیر «سروه» منتشر شود (که دیگر چاپ نمی شود) خودش نشانه ی حسن نیت مسئولین است(!).در رژیم گذشته حتی نمی شد فکر این مسائل را هم کرد . آن وقت ها روزنامه ای در کردستان بود ولی در ایران منتشر نمی شد .من در بغداد و مسکو چند شماره ی آن را را دیده بودم . امروزه کتاب های کردی متعددی چاپ می شود که می تواند فرهنگ کردی را به همه بشناساند ، البته امید وارم در آینده بهتر و بهتر شود .

کیهان فرهنگی : لطفاً از اشعار کردی خودتان هم برایمان بخوانید ، با اشعاری را که می پسندید ، همانها که به نظر شما از لحاظ لطافت با شعر حافظ برابری می کند .

استاد شرفکندی : اگر اجازه بدهید سه رباعی از رباعیات خیام را که به کردی برگردانده ام ، برای شما می خوانم ، به انضمام برگردانی از شعر عقاب پوشکین که گویا به فارسی هم ترجمه شده است .
در ضمن اینجانب هرگز ادعا نکرده ام که اشعارم به لطافت شعرهای حافظ می رسد ، بلکه منظودم این بود که در میان اشعار شعرای کرد ، شعرهای بسیار لطیف و زیبای وجود دارد که دست کمی از بهترین غزلهای فارسی ندارد و بطور مثال می توان از مولوی کرد نام برد .
من انقدر نسبت به حافظ علاقه دارم و به او افتخار می کنم که شعر او را به عنوان نمونه ای از نهایت لطافت و زیبای مورد مثال قرار دادم . به عقیده ی من در تمام دنیا از او شاعر تر پیدا نمی شود . حافظ به حدی بزرگ است که با وجود این همه کتاب و مقاله که در باره اش نوشته شده ، باز هم قسمت بزرگی از افکار و اندیشه ها ی او برای ما نا معلوم باقی مانده است .

 





نظرات() 


که مال.شنو
جمعه 14 تیر 1392 01:38 ب.ظ
ده ست خوشی تان لی ده که م بو ئه وژیانامه ی ماموستا هه ژارکه داتان ناوا(ئه و هونرمندانش جیگاکی دیکیان له ناودلی قه ومی کورددا هه یا بلام کاک ناصررزازی و محمد ماملی شتیکی دیکه نا)
شكراله
شنبه 18 شهریور 1391 07:56 ق.ظ
در بخش آثار كتاب شرفنامه قید نشده كه از مهمترین وبزرگترین شاهكارهای استاد هژار است . با تشكر
bahman mofid
شنبه 17 تیر 1391 02:35 ق.ظ
با سلام دوست عزیز
لطفا برای تبادل لینک خودکار (فقط در 30 ثانیه) به نشانی زیر مراجعه کنید
http://buychargecard.naghabel.biz/link
خریدکارت شارژ | خرید کارت شارژ
با تشکر

نسیم
شنبه 3 اردیبهشت 1390 12:13 ب.ظ
ژینو
امین .....
سه شنبه 10 اسفند 1389 08:40 ق.ظ
در صورت امکان مجموعه آثار ماموستا هه ژار را به صورت pdf یا درسایت قراردهید یادر ایمیل باتشکر به امید اینکه روز بروز شاهد پیشرفت شما عزیزان باشیم .
فرشته.م
سه شنبه 12 بهمن 1389 12:35 ق.ظ
هیمن عزیز به نظرت گزینه هایی که در نظرسنجی عنوان کردی منصفانه است؟ فکر نمیکنی که همه این هنرمندها خوب هستند؟ انتخاب بین بهترینها کار عاقلانه ای به نظر نمیرسد. ضمنا اگه بتونی اثار شعرا ونویسندگان رو برای دانلود در اختیارمون بذاری خیلی بهتره
ئه حمه د سه مه دی
یکشنبه 9 آبان 1389 01:31 ب.ظ
اگر مجموعه آثار ماموستا هه ژار به صورت pdf سوراخ دارید به ایمیل من بفرست با تشكر فراوانز
ئه حمه د سه مه دی
یکشنبه 9 آبان 1389 01:28 ب.ظ
سلام
با تشكر از مطالب خوبت
ئه حمه د سه مه دی
یکشنبه 9 آبان 1389 01:27 ب.ظ
سلام با تشكر از مطالب خوبت
سری به ما بزن
نادر
شنبه 20 شهریور 1389 07:24 ب.ظ
ایشان در شرفکند متولد نشده اند
بلکه در یکی از محلات مهاباد به نام سه رخری متولد شده اند
منبع : کتاب هژار بو کوردستان ص 199 چاپ ئارس (پاورقی خط دوم)
سوسن
شنبه 6 شهریور 1389 12:19 ب.ظ
استاد شرفکندی خدمتی به ادبیات کردستان کرده که تمام کردستان به او افتخار میکنند
زنده باد اصحابه سفید محل و ارامگاهش
هاوری
چهارشنبه 5 خرداد 1389 08:07 ب.ظ
واقعا استاد عبدالرحمن بهترین شاعر کردستان است قبرش پر از نور زنده باد استاد شرفکندی مهابادی
علی
یکشنبه 2 خرداد 1389 06:14 ب.ظ
استاد عبدالرحمن بهترین شاعر کردستان در مهاباد است من به وسیله این سایت اسم کتاب های وی را گرفتم وخریدم از ان خیلی بهره بردم زنده باد استاد شرفکندی . قبرت پر از نور .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox